Confederation of Iranian Students (CIS) - Love, Iran, Freedom

جنبش دانشجویی ایران و کنفدراسیون دانشجویان ایرانی

اگر چه سابقه تاسیس دانشگاه در ایران به دوران "ناصرالدین شاه" باز می گردد که با دستان توانمند "میرزا تقی خان امیر کبیر"، دارالفنون پایه گزاری شد اما جنبش دانشجویی ایران را میتوان خواهر دوقلوی "دانشگاه تهران" دانست. پانزدهم بهمن ماه ۱۳۱۳ زمانی که کلنگ "دانشگاه تهران" بعنوان نخستین دانشگاه مدرن در ایران توسط رضا شاه زده می شد، شبکه ای از مارکسیستهای قدیمی با عنوان "پنجاه و سه نفر" به یارگیری در این دانشگاه اقدام کرده و جنبش دانشجویی ایران را پایه گذاری کردند. ماهیت و تاثیر گذاری جنبش دانشجویی در ایران همواره بسیار متفاوت با جنبش های معمول دانشجویی در دیگر کشور ها بوده است. برای بررسی دلیل این قدرت خارق العاده و حساسیت پیرامونی این جنبش باید آنرا به سه دوره ماهوی مشخص تقسیم کرد

 نخست: دوره گرایشات مارکسیستی (چپ گرایی) از ۱۳۱۳ تا ۱۳۵۳

دوم: دوره اسلام گرایی (سوسیالیستهای خداپرست) از ۱۳۵۳ تا ۱۳۷۳ 

سوم: دوره گرایشات لیبرال دموکرات (راست گرایی) از ۱۳۷۳ تا امروز

در دو دوره نخست، دوران مارکسیستی و اسلامگرایی، جنبش دانشجویی به ابزاری در دست گروه های سیاسی، مذهبی، ایدئولوژیک و در برخی موارد حکومتی تبدیل شده بود. در نهایت پس از نیم قرن جنبش دانشجویی در ایران به بلوغ رسید و دست اربابان قدرت را از سر خود کوتاه کرد. نخستین نمایش بیرونی این بلوغ سیاسی در هجدهم تیرماه ۱۳۷۸ شکل گرفت و ده سال بعد در خرداد ۱۳۸۸ به اوج شکوفایی رسید. در این زمان جنبش دانشجویی ایران هدایت اعتراضی بزرگ و آزادیخواهانه را در دست گرفت که "جنبش سبز ایران" نامیده می شود و جهانیان را از هوش، نبوغ و درک بالای جوانان ایرانی انگشت به دهان ساخت. در ادامه نگاهی به این سه دوره تاریخی از حیات جنبش دانشجویی ایران می اندازیم

دوره گرایشات مارکسیستی

در اینکه خواستگاه جنبش دانشجویی ایران مارکسیستی بوده بین همه تاریخ نگاران اتفاق نظر وجود دارد. اما عمق و ریشه این گرایشات بسیار تامل بر انگیز است. گروه "پنجاه و سه نفر" که پایه گذاران جنبش دانشجویی ایران در همان روزهای افتتاح دانشگاه تهران بودند، از دل "حزب عدالت گیلان" بیرون آمده بودند. این حزب که با پول و حمایت مستقیم کمونیستهای شوروی در شهر رشت و بندرانزلي شكل گرفته بود، در خرداد ۱۲۹۹ در جريان كنگره خود، نام خود را به "حزب كمونيست ايران"‌، تغيير داد. اين حزب با حمايت نيروهاي شوروي كه در ايران حضور داشتند، تأسيس شد. اين گروه يك محفل ماركسيستي بود كه در ۱۳۱۴ به رهبري تقي اراني تشكيل شد. اين گروه در ۱۳۱۶ توسط رضا شاه كشف و اعضايش بازداشت شدند. اراني مغز متفكر گروه، ۱۴ بهمن ۱۳۱۸ در زندان به قتل رسيد. در شهریور ۱۳۲۰ به بهانه حمایت رضا شاه از آلمان نازی، متفقین از حمله ارتش سرخ شوروی وارد ایران شدند و با برکناری و تبعید رضا شاه، پسرش محمد رضا را به تخت نشاندند و باقيمانده "پنجاه و سه نفر" از زندان آزاد شدند. در هفتم مهر ۱۳۲۰، هسته اصلي "حزب توده ایران" توسط همین گروه و به خواست شوروی تشكيل شد. حزب توده ایران که نفوز بسیاری در دانشگاه تهران و دانشگاه تازه تاسیس تبریز داشت، در بهمن ۱۳۲۷ درپي حادثه تيراندازی به شاه غيرقانونی اعلام شد. بعضي از سران حزب دستگير و بسياری از آنان موفق به فرار از كشور شدند و در شوروی و اروپای شرقی به تجديد سازمان مخفی حزب پرداختند. اما با به قدرت رسيدن مصدق در ايران و در سايه هرج و مرج به وجود آمده پس از ملی شدن صنعت نفت ایران، فعاليت خود را در داخل كشور از سر گرفتند. پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و بازگشت مجدد شاه به كشور، بار ديگر فعاليت حزب مخفی شد.

در تمام این دوران به مدد پولهای فراوانی که استالین در ایران برای یارگیری در دانشگاههای ایران خرج می کرد، "حزب توده" قدرتمند ترین جریان حاکم بر دانشگاهها بود. چهاردهم آذر ماه ۱۳۳۲ برای از سر گیری روابط دیپلماتیک با انگلستان که پس از ملی شدن نفت ایران قطع شده بود، شاه "سر دنیس رایت" سفیر جدید انگلستان را به حضور پذیرفت. اعتصابات در بازار تهران و اعتراضات دانشجویان به حضور دوباره انگلستان در ایران از چهاردهم تا شانزدهم آذر ادامه پیدا کرد تا اینکه در روز شانزدهم آذر در مقابل درب دانشگده فنی دانشگاه تهران با تخاف گروهی از سربازان متقر در محل که به "دسته جانباز" معروف بودند، سه تن از دانشجویان کشته شدند. "مصطفی بزرگ نیا" عضو کمیته مرکزی سازمان جوانان حزب توده ایران، "مهدی شریعت رضوی" عضو سازمان جوانان حزب توده ایران و "احمد قندچی" دانشجوی هوادار جبهه ملی ایران شهدای این روز بودند که به یاد آنان شانزده آذر روز دانشجو نام گرفت. شاه با خانواده قربانیان تماس گرفت و عذرخواهی کرد و مبلغی در نظر گرفته شد تا به قربانیان بعنوان دیه داده شود. مکانی هم در "امامزاده عبدالله" تهران برای آرامگاه این سه شهید در نظر گرفته شد و روی سنگ قبرشان هم عبارت "شهید" درج گردید. دو روز پس از این حادثه ، در هجدهم آذرماه ۱۳۳۲، "ریچارد نیکسون" که در آن زمان معاون رییس جمهور آمریکا بود به ایران رفت و در دیدارش با شاه به کشته شدن این سه دانشجو و برخورد امنیتی با دانشجویان به شدت اعتراض کرد. جالب اینجاست که در بسیاری از تاریخ نگاریها به عمد یا از روی نا آگاهی دلیل اعتراضات دانشجویی را اعتراض به سفر نیکسون می نویسند و نامی از سفیر جدید انگلستان که دلیل اصلی اعتراضات بود برده نمی شود. در آن دوران هیچ انگیزه یا نشانه ای از "آمریکا ستیزی" در مردم دیده نمی شد اما احساسات ضد انگلیسی بسیار قوی بود. دروغ ها و تحریف های تاریخی از زبان و قلم کسانی چون "مصطفی چمران" که از نخستین مارکسیتهای اسلامگرا بود، بیش از آنکه بخواهد تاریخ نگاری باشد به منظور ترویج "آمریکاستیزی و غرب ستیزی" مطرح می شده است

مرگ ژوزف استالین دیکتاتور ترسناک شوروی در پنجم ماه مارس همین سال و مشکلات درونی مارکسیستها در اتحاد جماهیر شوروی باعث شد تا عملا حزب توده ایران، بخش بزرگی از حمایت مالی و معنوی خود را از دست بدهد و از عرصه سیاسی به عرصه فرهنگ و ادب و هنر کوچ کند. در مقابل شاه تلاش کرد تا به دانشگاه بیشتر نزدیک شود و برای توسعه دانشگاهها و اعزام دانشجویان به خارج از کشور تسهیلات بیشتر فراهم کند. در ۱۳۳۷ با حمایت شاه گروهی از دانشجویان ایرانی مقیم اروپا به مدیریت شاهین فاطمی و صادق قطب زاده سنگ بنای کنفدراسیون دانشجویان ایرانی را گذاشتند که دو سال بعد توسط مائوئیستها و کمونیستهای تحت حمایت حزب توده تسخیر شد و تا سال ۱۳۵۴ یکی از قدرتمند ترین جریانات دانشجویی ایرانی به شمار می رفت. در این بین ترور شاه در اول بهمن ۱۳۴۰ و ورود نیروهای نظامی به دانشگاه تهران که اعتراضات بزرگی را به دنبال داشت و اوج گیری مبارزات مسلحانه دانشجویی فضایی ملتهب در کشور ایجاد کرده بود. در همین دوران جنبشهای دانشجویی چپ و مارکسیست در اروپا هم با قدرت تمام حرکت می کرد تا جایی که در ماه می ۱۹۶۸ (خرداد ۱۳۴۷)، جنبش دانشجویی چپ فرانسه در آستانه یک انقلاب مارکسیستی در قلب اروپا توسط ژنرال دو گل متوقف شد. جنبش دانشجویی ضد جنگ و چپگرای آمریکا هم با الهام از دانشجویان فرانسوی در اعتراض به جنگ ویتنام آشوبی بزرگ به پا کرده بود. جنبشهای دانشجویی چپ پس از اوج گرفتن در تمام دنیا به دوران رکودی سخت وارد شدند و نفسهای حبس شده در سینه مردم اروپا و آمریکا از ترس سایه انقلابهای مارکسیستی، دوباره جریان یافت. رهبران این جنبشهای دانشجویی از اسب سرکش خیالبافیهای مارکسیستی و آنارشیستی پیاده شدند و با احتیاط پا به دنیای واقعیت گذاشتند. "کوهن بندیت" رهبر دانشجویان فرانسوی، نماینده سبزها در پارلمان اروپا شد و "بیل کلینتن" از رهبران جنبش دانشجویی آمریکا پا به عرصه رقابت سیاسی آمریکا گذاشت و تا ریاست جمهوری ایالات متحده پیش رفت

دوره اسلام گرایی جنبش دانشجویی در ایران

نواختن در ساز جشنهای دوهزار و پانصدساله شاهنشاهی در اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه خورشیدی، راهی بود که محمد رضا شاه پهلوی برای کسب مشروعیت سیاسی و مقابله با گسترش نفوذ مارکسیستها و اسلامگرایان تند رو دنبال می کرد. شاه بر این باور بود که با تقویت "ملی گرایی" میتواند با چپگرایی مقابله کند. جنبش چپ رو به افول داشت اما بر خلاف آنچه شاه انتظار داشت به محبوبیت و تثبیت حکومت وی منجر نشد بلکه اسلامگرایان را در موضع قدرت گذاشت. انجمنهای اسلامی در دانشگاههای ایران، اروپا و آمریکا با هدایت حوزه های علمیه هر روز قویتر می شدند. اینبار دانشگاه ها صحنه تاخت و تاز جریانات اسلامگرا شده بودند که به رقابت با حکومت شاه و مارکسیستها برای تصاحب افکار دانشجویان و یارگیری از آنها می پرداختند. در این بین "محمد نخشب" و "دکتر علی شریعتی" آمیزه ای از اسلام و سوسیالیسم را ارائه و ترویج کردند که مورد استقبال فراوان نسل جوان قرار گرفت. با نفوذ کلام و آثار شریعتی دوره اسلامگرایی در دانشگاه ها آغاز شد و این هدیه ای با ارزش برای روحانیون و حوزه های علمیه بود تا با کمک جنبش قدرتمند دانشجویی ایران بر اسب قدرت سیاسی سوار شوند. نقش جنبش دانشجویی در انقلاب اسلامی بهمن ۱۳۵۷ غیر قابل انکار است. ماجرای تسخیر سفارت آمریکا در سیزدهم آبانماه ۱۳۵۸ توسط " دانشجویان پیرو خط امام"، که نام "دفتر تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه" را به توصیه خمینی برای خود بر گزیدند زمینه ساز حادثه ای شوم به نام "انقلاب فرهنگی" در ایران شد که به تقلید از مائو تسه تونگ رهبر کمونیستهای چینی صورت گرفت

آرم تشکیلاتی دفتر تحکیم وحدت که از زمان گروگانگیری ۱۳ آبان ۱۳۵۸ تا کنون حفظ شده است

فرج حاج حسین دباغ معروف به "عبدالکریم سروش" و دفتر تحکیم وحدت نقشی کلیدی در این تسویه حساب خونین دانشگاهی در ایران داشتند. در جریان انقلاب فرهنگی برای جلوگیری از اعتراضات گروههای سیاسی به حکومت نوپای خمینی و ملایان، تمام دانشگاههای ایران برای چهار سال تعطیل شدند. خمینی خوب میدانست که دانشگاه ها در ایران سنگر احزاب سیاسی هستند و برای فلج کردن احزاب مخالف باید دانشگاه ها را فلج می کردند. صد ها هزار دانشجو و استاد دانشگاه در جریان گزینش ها اخراج، دستگیر، اعدام و یا تبعید شدند و تمام دروس دانشگاهی به نفع ملایان و حامیانشان تغییر کرد. این دوران تلخ ترین دوران در تاریخ دانشگاههای ایران بود. پس از آن وقتی در سال ۱۳۶۳ دوباره دانشگاهها با احتیاط بازگشایی شدند، دیگر هیچ صدای مخالفی شنیده نمی شد و در صورت شنیده شدن به تلخ ترین شکل ممکن سرکوب می شد. این فضا تا ده سال بر دانشگاههای ایران حاکم بود و تنها جریان دانشجویی که اجازه فعالیت داشت همان "دفتر تحکیم وحدت بود". البته در این بین گهگاه جریانات دانشجویی دیگری هم که همانند دفتر تحکیم وابستگی به حکومت داشتند سر بر می آوردند. از جمله اتحادیه اسلامی دانشجویان که به گروه طبرزدی معروف شد و ساخته دست هاشمی رفسنجانی در آغاز دومین دوره ریاست جمهوری اش بود. حشمت االه طبرزدی که بواسطه تند رویهای رفتاری از دفتر تحکیم وحدت طرد شده بود، توسط "میر سلیم" وزیر وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی کابینه دوم هاشمی رفسنجانی کشف و مجوز یک نشریه دانشجویی با عنوان "پیام دانشجوی بسیجی" به وی داده شد که در آغاز مورد استفاده فرزندان هاشمی رفسنجانی برای ضربه زدن به خامنه ای و سپس فرزندان خامنه ای برای ضربه زدن به هاشمی رفسنجانی قرار گرفت

 ماجرای نشریه "پیام دانشجوی بسیجی" از این جهت حائز اهمیت است که استفاده ابزاری سران جناحهای حکومت را از جنبش دانشجویی به روشنی بیان می کند. از افشای اختلاس ۱۲۳ میلیارد تومانی سرداران سپاه و یاران نزدیک خامنه ای تا فساد مالی خاندان هاشمی و در نهایت حمایت از مرجعیت خامنه ای و دادن لقب "امام خامنه ای " به وی که اوج انحطاط جریانات دانشجویی وابسته به حکومت را به تصویر می کشید. شماره پانزدهم آذرماه ۱۳۷۳ پیام دانشجوی بسیجی، هفته نامه طبرزدی، عنوان اصلی خود را "خامنه ای امام است، مرجع شیعیان است" برگزید

دوران گرایشات لیبرال دموکرات

جوانه های چرخش دیدگاه جامعه ایرانی از آرمانگرایی شرقی و ایدئولوژی گرایی اسلامی به سمت عقلگرایی و انسانمداری غربی در این دوران در دانشگاههای ایران سبز شد. دلایل گوناگونی سبب ساز این چرخش دیدگاه بودند که از آن جمله موارد زیر را میتوان بر شمرد

الف. سرد شدن آتش انقلابیگری و سرخوردگی نیروهای وفادار به انقلاب اسلامی از فساد حاکمان

ب. آغاز عصر فراگیری اینتر نت و ماهواره در ایران و بر قراری ارتباط آسانتر با دنیای بیرون از مرزها

ج. فضای نیمه باز سیاسی در آغاز دومین دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی

د. پایان دوران طولانی دانشجویی نسل اول دانشجویان پیرو خط امام و ورود آنها به عرصه های کلان کشوری

ه. زیاده خواهیهای خامنه ای و عطش سیری ناپذیر دیکتاتور برای کنترل همه امور کشوری

پانزده سال پس از انقلاب اسلامی نه تنها بسیاری از وعده های خمینی و ملایان حاکم برای رفع فساد و تبعیض عملی نشده بود بلکه فساد روز افزون در لایه های بالای حکومت سرخوردگی شدیدی را نسبت به آرمانهای ادعایی انقلاب اسلامی بوجود آورده بود. از سوی دیگر هاشمی رفسنجانی در آغاز دومین دوره و عملا آخرین دوره ریاست جمهوری اش به فکر افتاده بود تا با متزلزل کردن پایه های اقتدار حکومت مطلقه خامنه ای شاید فرصتی برای جانشینی خودش بعنوان ولی فقیه بدست آورد. به همین منظور با باز کردن فضای سیاسی کشور و وارد کردن تکنوکراتها به جمع مدیران کلان حکومتی سعی در محکمتر کردن پایه های اقتدار خودش در صنعت و اقتصاد ایران داشت. گسترش شبکه اینتر نت و فراگیری استفاده از ماهواره و موبایل هم پل ارتباطی ایرانیان با خارج از مرزها را برقرار و آسانتر کرده بود. درست در همین دوران نسل دانشجویان پیرو خط امام که هسته مرکزی دفتر تحکیم وحدت را تشکیل داده بودند و حاکمان بلا منازع دانشگاههای ایران برای پانزده سال بودند، آرام آرام با پایان یافتن دوران طولانی دانشجویی شان به عرصه های مدیریت کلان حکومتی وارد شدند و پرچم انقلاب فرهنگی را بدست اصولگرایان جوانتری چون علی افشاری سپردند. جوانتر هایی که از کاریزمای انقلابی نسل قبل از خود برخوردار نبودند اما به همان اندازه دچاز دگماتیسم سیاسی و اجتماعی بودند

علاوه بر همه اینها مشکلات شدید روحی و شخصیتی رهبر جمهوری اسلامی هم سبب شده بود تا امکان تصمیم گیریهای بی درد سر به حد اقل ممکن برسد. سید علی خامنه ای که به جهت تبدیل یک شبه اش به آیت الله و نحوه انتخاب شدن مشکوکش به رهبری رژیم جمهوری اسلامی آنهم با دوپینگ دروغهای هاشمی رفسنجانی، همیشه کابوس عدم مشروعیت سیاسی، اجتماعی و حوزوی را به دنبال می کشید، پیوسته فرار به جلو را بعنوان سیاستی کار آمد دنبال می کرد. اینبار چهلمین سالگرد شانزده آذر، روز دانشجو را برای اعطای افتخاری دیگر به خود برگزیده بود. روزهای ۱۴، ۱۵، ۱۶ و ۱۷ آذر سال ۱۳۷۳ صد ها هزار دانشجوی بی خبر از همه جا در قالب اردوهای دانشجویی سیاحتی - زیارتی به استادیوم دوازده هزار نفری ورزشگاه آزادی آورده شدند تا در نمایشی عظیم و تلویزیونی بیعتشان با خامنه ای بعنوان مرجع تقلید شیعیان جهان به رخ همگان کشیده شود و آخرین کسانی که از این بیعت باخبر شدند خود بیعت کنندگان بودند که از طریق اخبار تلویزیون به نقشه شوم ولی فقیه پی بردند. دفتر نمایندگی ولی فقیه در دانشگاههای ایران، دفتر تحکیم وحدت و بسیج دانشجویی برگزار کنندگان این گرد همایی پر خرج بودند که از محل درآمدهای نفتی هزینه آن با اجازه شخص خامنه ای پرداخت شده بود. پس از آنکه خامنه ای و یارانش با دستان خودشان درجه بی اعتباری فقه شیعه و ولایت فقیه را به جامعه دانشگاهی نشان دادند، زمزمه اعتراضات در گوشه و کنار دانشگاههای کشور به گوش رسید

یکی از جنجالی ترین این اعتراضات ۱۷ دیماه ۱۳۷۳، یکماه پس از بیعت اجباری دانشجویان با رهبری در دانشکده پزشکی ارومیه شکل گرفت. دکتر رضا فیروزی معاونت دانشجویی و فرهنگی دانشگاه علوم پزشکی ارومیه، فیروز مومنی دانشجوی سال سوم پزشکی، علی جوادی دانشجوی سال آخر پزشکی و امیر عباس فخر آور دانشجوی ورودی جدید دانشگاه علوم پزشکی ارومیه سخنرانان اصلی این کنفرانس دانشجویی بودند که با عنوان "بررسی موانع شرکت دانشجویان در برنامه های سیاسی" برگزار شده بود. معاونت سیاسی اجتماعی وزارت کشور در کابینه هاشمی رفسنجانی هم مهمان ویژه این کنفرانس بود. شاید بتوان هفدهم دیماه ۱۳۷۳ را تاریخ تولد رسمی جریان "لیبرال دموکراسی" در دانشگاههای ایران قلمداد کرد. تمام سخنرانان اصلی این کنفرانس با احکام زندان و توبیخ مواجه شدند. اعتراضات صریح فخر آور به خامنه ای و اصل نظام جمهوری اسلامی در ابتدا حکم یک ترم تعلیق از طرف کمیته انظباطی دانشگاه و سپس پرونده سازی بسیج دانشجویی و حراست دانشگاه و در نهایت دستگیری توسط وزارت اطلاعات استان آذربایجان غربی در درون حیاط دانشکده پزشکی ارومیه، دو ماه زندان و شکنجه و حکم سه سال حبس تعلیقی از سوی قاضی حاج حسنلو رییس شعبه چهارم دادگاه انقلاب ارومیه را برای وی به همراه داشت. کمیته انظباطی مرکزی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی هم حکم دو ترم تعلیق و تبعید به دانشکده پزشکی بوشهر را برای فخر آور صادر کرد. ماجرای این پرونده به هیات درلت کشیده شد و در خبرنامه هیات دولت در شهریور ماه ۱۳۷۵ منتشر شد

تمام تلاش حکومت این بود که هزینه هر گونه اعتراض به خامنه ای را تا حد امکان بالا ببرد تا دیگر هیچ دانشجویی فکر اعتراض به بالاترین رکن نظام جمهوری اسلامی، یعنی ولایت فقیه، به سرش نزند، اما هیچکدام از این اقدامات مانع از اعتراضات گسترده دانشجویی به دیکتاتوری خامنه ای نشد و عملا جنبش دانشجویی کماکان به ساماندهی اعتراضات عمومی علیه دیکتاتوری رو به گسترش ملایان حاکم می پرداخت. دوم خرداد ۱۳۷۶ حماسه ای شکوهمند بود که قدرت جنبش دانشجویی نوین ایران را که با انقلاب فرهنگی به اغما فرستاده شده بود، دوباره به تصویر کشید. برای جنبش دانشجویی رای دادن به محمد خاتمی به معنای موافقت با جناح چپ حک،مت یا همان اصلاح طلبان نبود و بیش از هر چیز گفتن (نه) بزرگ به خامنه ای و کاندیدای مورد حمایت وی یعنی علی اکبر ناطق نوری بود. پس از آن جنبش قدرتمند و غیر متشکل دانشجویی ایران برای دو سال بی وقفه از خاتمی حمایت کرد. آرای بیست میلیونی جوانان و دانشجویان به خاتمی همه جویانات سیاسی و حتی شخص خاتمی را حیرت زده کرد و این شگفت زدگی سبب شد تا مدتی آرمانهای انقلاب اسلامی کمرنگتر شده و مسابقه ای بزرگ در بین حاکمان جمهوری اسلامی برای جلب توجه خیل میلیونی جوانان و سیل مطالبات این قشر جامعه درگیرد

در همین دوران شکل گیری جامعه مدنی، حقوق بشر، دموکراسی و مردمسالاری، لیبرالیسم و آزادیخواهی واژه های بودند که خیلی زود جایگزین انقلابی گری، آرمانگرایی و امپریالیسم ستیزی شدند. جنبش دانشجویی هر لحظه انتظار داشت فرمان خروش عیه ولی فقیه از سوی رییس جمهور محمد خاتمی صادر شود تا بساط دیکتاتوری خامنه ای برچیده شود. این انتظار هیچگاه بر آورده نشد اما همچنان دانشجویان اصرار داشتند باور کنند که خاتمی رییس جمهور مظلومی است که استخوان لای زخم در نبرد با ولایت فقیه شکیبایی میکند

 ساعت ۱۰ شب هفدهم تیرماه ۱۳۷۸ وقتی فرخ شفیعی دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد نقشه برداری، روی تابلوی اعلانات عمومی ساختمان ۲۲ خوابگاه کوی دانشگاه تهران برگه دست نویسی را برای دعوت به تجمع در اعتراض به تعطیلی روزنامه سلام نصب می کرد، هیچکس باور نمی کرد که بزرگترین اعتراض در تاریخ بیست ساله جمهوری اسلامی جرقه خواهد خورد. هجدهم تیرماه از یک صحنه نبرد حکومت جمهوری اسلامی با خواسته های نسل جوان ایرانی بود و از سوی دیگر صحنه رو در رویی آشکار گرایشات اسلامگرایانه در جنبش دانشجویی به رهبری انجمنهای اسلامی و دفتر تحکیم وحدت با گرایشات لیبرال دموکرات بود که جنبش مستقل دانشجویی نقش بسیار پررنگی در آن داشت

در هنگامه آتش و خون و در میانه نبرد خیابانی دانشجویان آزادیخواه با مزدوران جکومت ولی فقیه، شوران موکزی دفتر تحکیم وحدت در کنفرانس مطبوعاتی با رسانه های خارجی و داخلی، دانشجویان معترض در خیابانها را اراذل و اوباش نامیده، رسما اعلام کرد که به جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن و ولایت مطلقه فقیه وفادار است و از دیگر دانشجویان خواست تا معترضان را شناسایی و به حراست دانشگاه ها و مامورین وزارت اطلاعات معرفی کنند

علی افشاری و اکبر عطری در کنفرانس مطبوعاتی دفتر تحکیم وحدت، دوشنبه ۲۱ تیر ماه ۱۳۷۸

از سوی دیگر اعضای جنبش مستقل دانشجویی که بعدها به کنفدراسیون دانشجویان ایرانی تغییر نام داد، از هر فرصتی برای پوشش حد اکثری تحولات استفاده میکردند. شبها را تا صبح با دانشجویان مبارز به طراحی نبرد روز بعد و درمان زخمی ها مشغول بودند و روزها را در دفاتر روزنامه های دوم خردادی به انتشار اخبار می پرداختند. تیتر معروف روزنامه خرداد در ۱۹ تیرماه ۱۳۷۸ (کوی دانشگاه تهران به خون کشیده شد) که توسط امیر عباس فخر آور، دبیر کل جنبش مستقل دانشجویی، تدوین شد، آشکارا گویای این تفاوت دیدکاه و رفتار جنبش مستقل دانشجویی و جنبش وابسته دانشجویی (دفتر تحکیم وحدت) در قیام دانشجویی هجدهم تیرماه ۱۳۷۸ بود

قیام دانشجویی تیرماه ۱۳۷۸ در نهایت با خیانت آشکار اصلاح طلبان حکومتی و شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت با پرداخت هزینه های سنگین حیثیتی توسط سران حکومت به کنترل نیروهای امنیتی درآمد، اما پس از آن هیچگاه جمهوری اسلامی اعتماد به نفس خود را به دست نیاورد. رهبران مستقل دانشجویی به زندان افتادند. سران دفتر تحکیم وحدت توسط بیت رهبری بعنوان پاداش برای کنترل آشوبها به مکه اعزام شدند و وزارت اطلاعات پروژه ای گسترده را برای دادن آدرس علط به مودم و دانشجویان درباره ریشه این قیام دانشجویی آغاز کرد. یک جوان گمنام بسیجی را که به طور اتفاقی در میانه جمعیت دانشجویان معترض قرار گرفته بود و تحت تاثیر احساسات یک پیراهن خونی را بالا گرفته بود بعنوان سمبل مبارزات دانشجویی به خورد مردم دادند تا هر کجا لازم شد بتوانند از وی استفتده کنند و سران تحکیم وحدت را که در سرکوب دانشجویان حضور فعال داشتند بعنوان رهبران دانشجویی یاد کردند. در این بین کسانی چون فرخ شفیعی، اکبر محمدی، عباس دلدار و بهروز جاوید تهرانی که از زندانیان جنبش مستقل دانشجویی بودند، در کنج زندانها به فراموشی سپرده می شدند. حوادث پس از تیرماه ۱۳۷۸ همچنین سبب شد تا انجمن های اسلامی و دفتر تحکیم وحدت بیش از پیش اعتبارش را در جامعه دانشگاهی از دست بدهد و دست اندر کاران این تشکیلات به فکر ابتکار تازه ای جهت کسب مشروعیت سیاسی باشند. پروژه جایگزینی دفتر تحکیم با (پارلمان دانشجویی) به میان آمد و با استقبال شدید شورای مرکزی تحکیم و مخالفت شدید جنبش مستقل دانشجویی مواجه شد. شوشرای مرکزی حنبش مستقل اعتقاد داشت که پارلمان دانشجویی به راحتی میتواند تحت کنترل حکومت در آمده و به نمونه فانتزی مجلس تشریفاتی شورای اسلامی تبدیل شود. در مقابل تاسیس دوباره کنفدراسیون دانشجویان ایرانی که نهادی مستقل از حکومت بود از سوی تعدادی از فعالین با سابقه جنبش دانشجویی مطرح شد که با استقبال جنبش مستقل دانشجویی رو به رو گردید. تیرماه ۱۳۸۳ برای نخستین بار در جلسه ای با حضور پیمان عارف، هلیا هنرمند و امیر عباس فخر آور که دوران هشت ساله زندان را میگذراند و برای ۳ روز به مرخصی برای عیادت مادر بیمارش آمده بود، در کافه ۴۶۸ خیابان ولی عصر تهران، ایده تاسیس کنفدراسیون را پیمان عارف روی میز گذاشت. جنبش مستقل دانشجویی هم ترتیب جلساتی را داد که حدود یکسال به طول انجامید و از همه گروههای فعال دانشجویی برای تشکیل اولین شورای مرکزی کنفدراسیون جدید دانشجویان ایرانی دعوت بعمل آورد. اختلافات عمیق و دسیسه های شورای مرکزی تحکیم وحدت امکان این ائتلاف بزرگ دانشجویی را محدود کرده بود تا اینکه در نهایت ۱۵ آبانماه ۱۳۸۴، جنبش مستقل دانشجویی و انجمن های علمی حقوق دانشگاههای پیام نور سراسر کشور، در جریان کنفرانس سراسری دانشجویان و سازمان تجارت جهانی در دانشگاه پیام نور شهریار، تشکیل کنفدراسیون دانشجویان ایرانی را رسما اعلام کردند

سمینار سراسری دانشجویان حقوق دانشگاههای پیام نور سراسر کشور با عنوان بررسی موانع پیوستن ایران به سازمان تجارت جهانی، ۱۵ آبانماه ۱۳۸۴، دانشگاه پیام نور تهران، شهریار

فخر آور پس از گذراندن بیش از پنج سال از دوران هشت ساله زندانش موفق به فرار از ذندان و سپس فرار از کشور شد و با حمایت دولت آمریکا خیلی زود به واشینگتن رسید و توانست رسما کنفدراسیون را به ثبت برساند. سخنرانی های فراوان وی و اعضای شورای مرکزی کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در کنگره آمریکا، پارلمان کانادا، پارلمان ایتالیا، پارلمان انگلستان و دانشگاههای سراسر دنیا و ارتباطات گسترده فعالین کنفدراسیون با مراکز قدرت در دنیا و شبکه گسترده کنفدراسیون در دانشگاههای ایران جایگاهی ویژه و استثنایی به کنفدراسیون داد تا جایی که از آبانماه ۱۳۸۸ در تمام گزارشهای گروه تحقیق کنگره آمریکا کنفدراسیون دانشجویان ایرانی بعنوان بزرگترین و تاثیرگذارترین جریان سیاسی مخالف حکومت جمهوری اسلامی شناخته شده است. ارژنگ داوودی به اتهام پایه گذاری کنفدراسیون به ۲۵ سال زندان محکوم شده است و به همراه بسیاری دیگر ازاعضای این تشکل در زندان به سر میبرد

کنفدراسون دانشجویان ایرانی در بطن جنبش سبز آزادیخواهانه مردم ایران حضوری پر رنگ داشته و خود را به آرمانهای واقعی جنبش سبز که جایگزینی دیکتانوری جمهوری اسلامی با یک نظام دموکراتیک، سکولار و آزاد را خواستار است، وفادار می داند و ندا آقا سلطان را بعنوان نماد جنبش سبز آزادیخواهانه ایرانیان به رسمیت می شناسد. همچنین کنفدراسیون پروژه تحریم نفت ایران را بعنوان اثر گذار ترین راهکار برای براندازی جمهوری اسلامی دنبال میکند و در کنار آن به توسعه جامعه مدنی ایران اعتقاد دارد 

بدون شک جنس مطالبات دانشجویان در دوم خرداد ۱۳۷۶ و هجدهم تیر ماه ۱۳۷۸ از جنس گرایشات لیبرال دموکرات بوده است که تا بیست و دوم خرداد ۱۳۸۸ و تا امروز هم این گرایش مقتدرانه در جنبش دانشجویی ایران به چشم میخورد. جنبش سبز آزادیخواه و دموکراسی خواه ایران ترجمه ای فارسی از همین گرایشات لیبرال دموکرات در فضای امروز دانشگاههای ایران و و جامعه ایران مدرن میباشد